Wordpress Themes

درد و طنز

با نام خدا
مطالب خوشمزه را در اینجا بخوانید.

درسیاهکل/سمیرا هاتف:

«گاهی دوست دارم دمپایی هایم را برعکس بپوشم و راه بروم، ببینم آیا کسی حواسش هست به من ؟؟؟»
بن بست راست دهات فوق مدرن ماست، با اندکی تاخیر او نیز لود شد به دهکده جهانی…
اندر جزییات این فخر دوران خواندنی ست. life style مان دارد چنان در این عرصه می تازد که ما زورمان نمی رسد up to day شویم هرزگاهی هنگ می نمایم صرفا جهت اندکی درنگ…
خدا خیرتان دهد از برایش دعایی بفرمایید لطفا؛ روزی ۳ عدد تا اطلاع ثانوی کافیست…
به قول زن همسایمان وای وای را روشن می نمایم، گوشیم شارژ برقی دارد الحمدلله!!! ایمیلمان را چک نمودیم همینطور جمیلمان را… ، لازانیای دیشب که درست کردم اول در اینستاگرامم شر شد بعد راهی معده اینجانب گشت بدین ترتیب آشپزیمان هم لایک فروان داشت؛ روی لاین که خبری نیست واتس اپ، وایبر هم بماند بعدا… راستی گوشیمان تاچ است اندروید ۵ نصب دارد…
جای پرچین ها دیوار های قد کشیده اند، خانه هایمان را شاستی بلند کردیم، آخر از زمانی که پراید یهویی قیمتش نجومی رفت بالا، ما نیز جزء خانواده های پولدار دهاتمان محسوب شدیم دیگر در ذهن هوای پرادو داریم… در را که باز میکنی مبلمان مدرن، آشپزخانه اوپن، همه چیز آنتیک می شود نمای خانه هایمان میشود سنگ و کفش هم لابد پارکت، سرامیک، همچشمی با ویلای بغلی کار دستمان می دهد کباب زیاد نمی خوریم اما باربیکیو هم داریم ….
ساز مان کوک است میدان، بلوار، بوستان چه مراعات النظیری کوچه هایمان نامش شده یاس، ساحل… باشگاه ورزشی، تالار عروسی، سونا و جکوزی… اینجا به گمانم city ست از هر شغلی چند تایش را داریم مثلا بقالی حشمت می شود سوپر مارکت، بنگاه معاملاتی، کافی نت و اما کافی شاپی که بیف استرگانوف سرو میکند با یک ترک آهنگ اسپانیایی… زاویه دیدمان نیز تغییر کرده است ما کیفیت hd می بینیم همه ی فیلم ها را… دهاتیم! بوی علف میده تنم یعنی چی؟ لهجه ات ضایعست جردنی بایدش کرد روی مد باش اصلا خط فقر چیست …
روستایمان عجیب دارد چگالی روشنفکریش بلا میزند قلاده گردن سگ اورجینال ناف خارج میکنیم خیابان گردی، پز عالی با جیب خالی میکنیم… چالش آب یخ رو می کنیم، اسید پاشی در فضای مجازی را هم بلدیم زیرا گمان می کنیم نرخ باسوادیمان بالاست، ترامادول جان نیز که دیگر خیلی شیک و مجلسی نقل هر پارتی و بزن و بکوب می باشد. و ضابطه مندیم انقدر که ساعت ۹ می برند آشغالهایمان را…
شکاف اینجا لنگ انداخته کم کم فاصله یمان با شهر دارد می شود یک قدم… به مدد این تغییر کاربری ها مفتخریم که بگوییم اینجا سرای همه هست، تهرانی، مازنی، کرمانی، زنجانی…. ما سبک زندگی جدیدمان را با سرعت نور به رخ همه کشیده ایم انقدر که برایم عادی بود هفته پیش یک پورشه میدان دهاتمان را دور زد.
و این حکایت همچنان به قوت خود باقیست…

…………

تازه های شهر حکایت
حکایت جالب چو من آیم او رود !
مجموعه: شهر حکایت

گویند حضرت آدم نشسته بود، شش نفر آمدند، سه نفر طرف راستش نشستند و سه نفر طرف چپ.

به یکی از سمت راستی‌ها گفت: «تو کیستی؟»
گفت: «عقل.»
پرسید: «جای تو کجاست؟»
گفت: «مغز.»
از دومی پرسید: «تو کیستی؟»
گفت: «مهر.»
پرسید: «جای تو کجاست؟»
گفت: «دل.»
از سومی پرسید: «تو کیستی؟»
گفت: «حیا.»
پرسید: «جایت کجاست؟»
گفت: «چشم.»
سپس به جانب چپ نگریست و از یکی سؤال کرد: «تو کیستی؟»
جواب داد: «تکبر.»
پرسید: «محلت کجاست؟»
گفت: «مغز.»
گفت: «با عقل یک جایید؟»
گفت: «من که آمدم عقل می‌رود.»
از دومی پرسید: «تو کیستی؟»
جواب داد: «حسد.»
محلش را پرسید.
گفت: «دل.»
پرسید: «با مهر یک مکان دارید؟»
گفت: «من که بیایم، مهر خواهد رفت.»
از سومی پرسید: «کیستی؟»
گفت: «طمع.»
پرسید: «مرکزت کجاست؟»
گفت: «چشم.»
گفت: «با حیا یک جا هستید؟»

گفت: «چون من داخل شوم، حیا خارج می شود.»

داستان پندآموز:فکر نکنید دیگران احمقند!

عتیقه‌ فروشی در رو